از آن پس ، روباه
هر شب مى آمد و مستقيم به اطاق مرغها مى رفت و تا صبح پهلوى آن ها بود. صبح كه شد
از تكيه بيرون مى رفت . بعد از مدتى يك شب يكى از مرغها را مى خورد و صبح زود هم
طبق معمول از تكيه خارج مى گردد اما شب كه برمى گردد ديگر داخل تكيه نمى شود و
بيرون تكيه پاى ديوار مى خوابد. جريان را به حاجى عرض مى كنند مى فرمايند برويد
روباه را بياوريد. روباه را مى آورند حاجى رو به او كرده مى فرمايند: تو تقصير
ندارى طبع روباهى تو غلبه كرد و برخلاف تعهدت عمل نمودى ، حالا برو جاى هر شب
بخواب ولى شرط كن ديگر خطا نكنى مى فرمودند دو ماه ديگر روباه هر شب مى آمد و صبح
مى رفت بدون اينكه ديگر متعرض اين حيوان بشود، تا اينكه زمستان تمام شد(به نقل از
مرحوم مقدادی اصفهانی در نشان از بی نشانها)
موضوعات مرتبط: در احوال شاگردان ثقلین ، نکاتی از اولیاء الله
برچسبها: از حیوان بیاموزیم
موضوعات مرتبط: در احوال شاگردان ثقلین ، نکاتی از اولیاء الله
برچسبها: از حیوان بیاموزیم
تاريخ : شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۰ | 14:49 | نویسنده : محمدهادی |


