کشکول معرفت

در بیان معارف الهی و احوالات اهل معرفت

خاطره ای از امام(سلام الله علیه)

محمدهادی
کشکول معرفت در بیان معارف الهی و احوالات اهل معرفت

خاطره ای از امام(سلام الله علیه)

امام قدّس سرّه براى من تعريف كردند: توى راه من گفتم كه نماز نخوانده ام . يك جايى نگهداريد كه من وضو بگيرم . گفتند: ما اجازه نداريم . گفتم : شما كه مسلح هستيد و من اسلحه ندارم . به علاوه شما همه با هم هستيد و من يك نفرم . كارى كه نمى توانم بكنم . گفتند: ما اجازه نداريم . فهميدم كه فايده اى ندارد و اينها نگه نمى دارند. گفتم : خوب ؛ اقلاً نگه داريد تا من تيمّم كنم . اين را گوش كردند و ماشين را نگه داشتند. امّا اجازه پياده شدن به من ندادند. من همين طور كه توى ماشين نشسته بودم از توى ماشين خم شدم و دست خود را به زمين زدم و تيمّم كردم . نمازى كه خواندم پشت به قبله بود چرا كه از قم به تهران مى رفتيم و قبله در جنوب بود. نماز با تيمّم و پشت به قبله و ماشين در حال حركت ! اين طور نماز صبح خود را خواندم . شايد همين دو ركعت نماز من مورد رضاى خدا واقع شود.( مجله پيام زن ، ش 3، خرداد 1371، به نقل از دختر حضرت امام)

خود حضرت امام سروده :

عاشقان روى او را خانه و كاشانه نيست

مرغ بال و پر شكسته فكر باغ و لانه نيست

گر اسير روى اويى نيست شو پروانه شو

پاى بند ملك هستى در خور پروانه نيست


موضوعات مرتبط: در احوال شاگردان ثقلین ، شعرهای زیبا

تاريخ : پنجشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۰ | 18:11 | نویسنده : محمدهادی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.