
مرحوم آقای همایی نقل کردند:
چراغعلی خان زنگنه حاکم اصفهان که در سال 1265 بحکومت آمد و مدتی حکمرانی داشت مردی عارف منش و معرفت دوست بود و به صحبت عرفا و ارباب حال رغبتی به کمال داشت . وسائط و وسائل برانگیخت که به زیارت ملاحسن بیاید، وی اجازه نداد، چون در خواهش ملاقات تاکید رفت ، یک روز خود ملاحسن به ملاقات حاکم رفت او را نشناخته از در براندند....این خبر به حاکم رفت سراسیمه بیرون دوید و خود را روی قدم ملاحسن انداخت و با احترام هرچه تمامتر او را به منزل برد و همچون بندگان خدمت گذار پیش او بایستاد و لوازم تعظیم وخاکبوسی بجای آورد و خواهش کرد که چیزی در خانه او تناول کند . ملاحسن به عذر اینکه روزه واجب گرفته است چیزی نخورد{ حقیقت مطلب این است که ملا حسن بیشتر ایام سال روزه دار بود} مجددا در خواست کرد که چیزی از وی بخواهد . ملاحسن گفت " این را می خواهم که دیگر خواهش ملاقات نکنی"!
موضوعات مرتبط: در احوال شاگردان ثقلین ، نکاتی از اولیاء الله


